خرید بک لینک
Only you:) تُ تك ستاره يِ مني تو كهكشانِ زندگيم++++++++++++++++++++++++++++++++++++You're the best part of my day. _________ تو بهترين قسمتِ روزِ منى.++++++++++++++++++++++++++++++++++++I like when you smile, but I love when I'm the reason. __________ من وقتى كه لبخند ميزنى رو دوست دارم؛ ولى عاشق وقتيم كه دليلش منم.++++++++++++++++++++++++++++++++++++in a room full of masterpieces I'd still stare at you. __________ تو يه اتاق پر از شاهكار هنرى من باز هم به تو خيره ميشم.+++++++++++++++++++++

برچسب: نویسنده: پرهام اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:06

‏غم انگيزه كه يكى رو توى قلبت داشته باشى؛ اما نتونى تو آغوشت داشته باشيش.خدایا منظورم از هوامو داشته باش فقط این نیست که اکسیژن برسونی یکم خلاقیت اخه فدات شم :(‏شمام مامانتون از در میاد توو هنو منتظرید از توو کیفش بهتون خوراکی بده؟یا من برم یه ۱۰ سال بزرگتر شم بعد بیام :|اینکه خودت باشی بهترین راه برای اینه که یه نفرو عاشق خودت کنی.آدما دو دسته اند : 1_ فراموش میکنن ولی نمیبخشن2_ میبخشن ولی فراموش نمیکنندر صدا کردنِ نامِ تو :یک "کجایی؟" پنهان است .یک "کاش می ‌بودی"یک "کاش باشی"یک "کاش نمی ‌رفتی

برچسب: نویسنده: پرهام اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:06

دریا چطور
حساب موجهایش را نگه دارد؟!
پاییز از کجا بداند
هر بار چند برگ از دست میدهد؟!
ابرها چه می دانند
چند قطره باریده اند؟!
خورشید مگر یادش مانده
چند بار طلوع کرده است؟!

و من،
چطور بگویم که،
چقدر دوستت دارم

چقدرررر دوستت دارم

#هستی_دارایی

برچسب: نویسنده: پرهام اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:06

نمی توان لحظه ای دوری ات را تحمل کرد...

نمی توان تو نباشی و اشکی نریزم...

دلتنگت شدم

باور کن هر روز که میگذرد دلتنگ تر می شوم...

منتظر سلامی دوباره :(

و هربار خودم را گول میزنم با بهانه هایی که نبودنت را توجیه کند...

ای کاش فقط یک بار دیگر، فقط یک بار، "جانم " گفتن هایت را بشنوم...

ببینم تو هم همان قدر دلت تنگ شده؟....

برچسب: نویسنده: پرهام اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:06

ازصدای ڪَذر آبچنان مےفهممتندتر از آبِ روانعمرِ گران مےڪَذردزندڪَی را نفسے ،ارزش غم خوردڹ نیستآرزویم ایڹ استآنقدر سیر بخندی ••• ڪه ندانے غم چیست ••ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ !ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !ﻭﻟﯽ ﺣﺮﯾﻒ ﺍﻓﮑﺎﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻡ !ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺍﺳﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ !!!...ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ،ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺴﺘﯽ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺮﻗﺼﺪ !!!...ﮐﺎﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ ..ﭘﯿﺮ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯾﻢ ..ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ..ﺳﭙﺲ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢﻭﺩﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺒﯽتاریک ،ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﺭﺍﻡﻣﯿﻤﺮﺩﯾ

برچسب: نویسنده: پرهام اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:06

صفحه بندی